خداوند متعال فرمود:
من طلبنى وجدنى و من وجدنى عشقنى احبنى و من احبنى عشقنى و من عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلىّ ديته و انا ديته و من علىّ ديته
فاناديته...
هر كه به جستجوى من بر آيد مرا مىيابد و هر كه مرا پيدا كند دوستم خواهد داشت و هر كه من را دوست بدارد عاشق و شيفته من خواهد شد و هر كه چنين باشد من نيز عاشق او خواهم بودو هر كه من عاشق او باشم در اين راه او را خواهم كشت و شهيد عشقش خواهم نمود و هر كه ازسوى من شهيد عشق شود خونبهاى او بر عهده من خواهد بود و من خود ديه و خونبهاى وى هستم ...
به صراحت تاريخ و احاديث، امام حسين(ع) بيشترين محبت و شيفتگى را نسبت به خداوند داشت و وجودش سرشار از محبت خدا بود. از ميان آن همه حالات، داستانها و روايات و اخبار، همين يك جمله بعنوان نمونه براى ما كافى است. جملهاى كه از مهمترين فرازهاى مناجات او در عصر عرفه در صحراى عرفات با خداى خويش است:
امام حسین (ع) دلش براى خدا پر ميزد و همچون ديگر پيشوايان اسلام، با آنهمه عشق و محبت به ذات اقدس ربوبى، بيشترين احساس ابهت و جلال و جمال و عظمت نسبت به پروردگار متعال را در وجود خود همراه داشت كه در موارد گونهگون تجلى و بروز مىكرد.
امام حسين(ع) تا پايان عمر، تا روز شهادتش، بلكه تا ساعت و حتى لحظه شهادت اين ارتباط ناگسستنى و آن عشق سوزان به محبوب واقعى خود را به همراه داشت. در روز شهادت هر چه به زوال ظهر نزديك مىگرديد و ساعات بحرانى جبهه كربلا نزديكتر مىشد آن عاشق دلباخته با سپرى شدن ساعات فراق و نزديك شدن وعده وصل قيافهاش مصممتر، رنگ او برافروختهتر، سيمايش گلگونتر و چهرهاش شكفتهتر مىگرديد و وجد و شور مخصوصى در امام مشاهده مىشد.
برخى از مقتل نگاران آوردهاند كه در ساعت آخر براى يك لحظه اشراقى بر دل نورانى امام حسین (ع) تابيدن گرفت، و در آن احساس نمود كه وى از سوى خداوند مجاز است زنده بماند و يا به وصل دوست بار يابد. اين ارتباطى است ناگفتنى و پيامى است برون از شرح و وصف. امام حسين(ع) كه در حال و هواى ديگرى بود و جز به معبود ومعشوق نهايى خود نمىانديشيد ديدار خداوند را بر بقاء در اين دنياى ناسوتى برگزيد و آن خداى دوستى، وى را به سوى دوست فرا خواند...
حتى امام حسين (ع) در لحظه شهادت تبسم بر لبان خود داشت و خندان و شاداب بود. او آرام و شاد و بشاش و متبسم و خندان است. شمر از او سر مىبريد اما وى چون گل شكفته است چرا كه وظيفه خود را به انجام رسانيده و اينك در آستانه وصال با معبود و معشوق ومحبوب خويش است. آرى اين است نتيجه عشق و معرفت به پروردگار، و اين است نتيجه اداء تكليف و انجام مسؤوليت و وظيفه. آرامش خاطر و سكون و طمأنينه حاصل ارزشمند خروج از عهده تكليف است و چه موهبتى از اين ارزشمندتر.
لا يجدون الم مس الحديد
آنان درد و رنج و اصابت اسلحه آهن را نمىيابند
چگونه مىشود نيزه و خنجر به بدنى فرو رود و بيرون كشيده شود و خون جارى گردد لكن احساس سوزش و درد در ميان نباشد؟ پاسخ اين است كه اينان چنان شيفته و دلباخته كوى دوست و راهى به سوى آن ديار بودند كه سر از پا نمىشناخته و برخورد با سلاحهاى گوناگون را به چيزى نمىگرفتند و كوچكترين اعتنائى به آن نداشتند و چنان در راه اداى تكليف و انجام وظيفه اسلامى و انسانى خود سرمست موفقيت و كاميابى بودند كه به هيچ چيز ديگر نمىانديشيدند. جائى كه ياران و اصحاب امام حسین (ع) چنين بودند خود آن وجود عاشق مصداق بارز این آیه مبارکه بودند که می فرماید:
... والذين آمنوا اشد حبا للّه
... و آنانکه ایمان دارند بیشترین محبت را نسبت به خدا دارند...



