تبليغاتX
اسرار ماورا - سکه سفالی!

 

در حدیث آمده است که...

در شب عاشورا، نزدیک سحر، امام حسین ع به خوابی سبک فرو رفت. آن گاه بیدار شد و فرمود: آیا می دانید هم اکنون در خواب چه دیدم؟

اصحاب گفتند:چه دیدید، ای پسر رسول خدا ص ؟
فرمود:« سگانی را دیدم که به من حمله می کردند تا مرا پاره پاره کنند. میان آنها سگی دورنگ بود که از دیگر سگان وحشیانه تر حمله می کرد. گمان می کنم کسی که مرا خواهد کشت مردی دچار پیسی باشد...

آن گاه فرمود:« پس از این بود که جدم  رسول خدا ص را دیدم که تعدادی از اصحاب و یارانش با او بودند. پیامبر به من فرمودفرزندم تو شهید    آل محمد ص هستی واهل آسمان‌ها و کروبیان عالم بالا از مژده آمدنت شادی می کنند. امشب به هنگام افطار نزد من خواهی بود. شتاب کن و کار را به تأخیر میانداز. این فرشته ای است که از آسمان فرود آمده است تا خون تو را در شیشه ای  قرار دهد.
یاران من! این خواب گویای آن است که اَجَل نزدیک است و بی تردید هنگام کوچ از این جهان فانی فرا رسیده است...

سپاهیان یزید که سر مقدس امام حسین ع را به شام می‌بردند، هر جا توقف می‌کردند، سر را از درون صندوقی بیرون می‌آوردند و به نیزه می‌زدند، شب تا صبح از آن نگهبانی می‌دادند و صبح‌ دوباره آن را در صندوق می‌نهادند و راه می‌افتادند.
در راه در کنار دیر راهبی فرود آمدند و مثل هر بار، سر را به نیزه زدند و نیزه را به دیوار دیر تکیه دادند. نیمه‌های شب، راهب دید نوری از نیزه تا آسمان بالا می‌رود.
از بالای دیر رو به سوی آنها کرد و گفت:« شما کیستید؟»
گفتند:« از سپاهیان ابن زیاد
گفت:« این سر کیست؟»
گفتند:« سر حسین بن علی بن ابیطالب، پسر فاطمه، دختر پیامبر»
گفت:« پیامبر خودتان؟»
گفتند:« آری
گفت:« چه بد مردمی هستید! اگر  مسیح ع  فرزندی داشت، ما او را روی چشم خود می‌گذاشتیم
آن گاه گفت:« بیایید معامله‌ای بکنیم. من ده هزار اشرفی دارم. آن را بستانید و این سر را تا صبح نزد من بگذارید
سپاهیان با خود گفتند:« این کار برای ما زیانی ندارد
سر را به او دادند و او هم اشرفی‌ها را به آنها داد.

راهب سر را شست و معطر کرد و بر زانو نهاد و نشست و تا صبح گریست.


صبح که شد رو به سر گفت اشهد ان لا اله الا الله و ان جدک محمداً رسول الله؛ تو شاهد باش که من به یگانگی خدا و پیامبری جدت ایمان آوردم و دوستدار و بنده توام
سپس دیر را با هر چه در آن بود ترک کرد و خدمتکار اهل بیت(ع) شد.

در تاریخ آمده است که صبح، سپاهیان سر را گرفتند و راه افتادند. نزدیک دمشق به یکدیگر گفتند « بیایید اشرفی‌ها را میان خود قسمت کنیم، مبادا یزید آنها را ببیند و از ما بگیرد
کیسه را باز کردند و دیدند همه سکه‌ها تبدیل به سفال شده و بر یک روی آنها آیه 42 سوره ابراهیم نوشته شده است:

« گمان نبر که خداوند از آنچه ستمکاران می کنند غافل است


و بر روی دیگرش آیه 227 سوره شعراء:

« به زودی ستمکاران خواهند دانست که چه سرانجامی دارند


(به ناچار) سکه‌ها را را در رود « بردی » انداختند.

 

 

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب یتقلبون

وآنان که ظلم کردند به زودی خواهند دانست که به چه جایگاهی باز خواهند گشت...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 16:14  توسط اسرار ماورا  |